خرید بک لینک
رسیدم خونه و خیلی سبک بال وسایلم رو مرتب کردم تا راه همه چی قبل سفرم آماده باشه و صبح خیلی با انرژی بزنم به دل جاده و سفر پر هیاهو و تک نفره خودم رو شروع کنم. تو همین فکر بودم که صدای سکه از گوشیم بلند شد. پیامک اومده بود. شیرین...؟! این وقت شب؟!؟ با

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:29

شما تعریفت از شادی چیه؟ شادی همراه با پول میاد به دل ما؟ شادی با خندیدن و دل خوش بودن میاد؟شادی با چی میاد اصلا؟ نمیدونمواقعا نمیدونم چجوری میتونم شاد باشماز شاد کردن مردم خسته شدم، مثل دلقکی که صاحب سیرک بهش توجهی نمیکنه و هنرهای دلقک دیگه براش اه

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22

زیر بازویم را گرفته بود. مرد زیبایی بود. همه به ما نگاه میکردند و من راضی بودم، اما درست همان چیزی که باعث میشد از او خوشم بیاید از طرفی هم باعث میشد که برایم غیر قابل تحمل بشود. از کافه بیرون آمدیم و در خیابانی معطر از تلخی گلهای خرزهره به ق

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22

- دنیا جای سستیه، ما آدم ها هم موجودات سستی هستیم. اگه به این باور نرسید هیچی نمی شید. بارها تو گوش ما خوندن که بابا شما موندگار نیستید، قطعن خواهید مرد. روزگاری افتادم به پرس و جو از ملت که شما باور دارید یه روز می میرید؟ جالب اینکه تقریبن همه ی ا

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22

Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration .- -- .. -. Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentrati

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22



اوه مارسیا!
دوست دارم زیبایی بلند طلایی ات
در مدرسه ها تدریس شود
این طور بچه ها یاد می گیرند
خدا مثل موسیقی
زیر پوست زندگی می کند
و آوایی مانند چنگ آفتاب دارد
دوست دارم کارنامه مدرسه ها
این طور باشد:
بازی با چیزهای شیشه ای ظریف A
جادوی کامپیوتر A
نامه به آن ها که دوست می دارید A
فهمیدن درباره ماهی A
زیبایی بلند طلایی مارسیا! +A

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22

یه وقتایی بن بست رو میبینیم و میریم ، آگاهی از این امر که رفت و آمدی وجود نداره در این وادی (رفت موجود و آمد کمیاب) البته دو دیدگاه برای هر بن بستی که به نگاهمون میخوره موجوده:یکی اینکه از قدرت لا یزال خدایی برای کمک و از پیش رو برداشتن این بن بست ا

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22

این روزا بیشتر از اینکه فیلم دیدن کم و افتضاحمو یه سر و سامونی بدم بازم دارم دیوانه وار موسیقی گوش میدم بخصوص پست راک که زندگی نذاشته واسم و بزودی یه پست مرتبط براش میزنم.

دوست داشتم برم یه کنجی بشینم، حس میکردم آروم شدم، آروم ینی یواش، انگار تیریپ خرامان قدم بر میداشتم و فهمیده بودم چه خبره....

بگذریم.

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22



- دو زلفونت بود تار ربابم / چه میخاهی از این حال خرابم

- تو که با ما سر یاری نداری / چرا هر نیمهشو آیی به خابم


برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22

طی این پنج سال اخیر، زندگی روال ثابتی به خودش گرفته بود. صبح که ساعت کوکی ام سعی می کرد با تلاش زیاد از رخت خواب بلندم کنه، بعد از اون خیلی نذار از رخت کنده میشدم و میرفتم دست و صورتم رو آبی می زدم که راهی شرکت بشم. شرکتی که به واسطه دوستم بهرام برا

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22

شب که رسیدم خونه ، ناخودآگاه دلم برا مامانم تنگ شده. با اینکه 3 روز پیش دیده بودمش ولی انگار یک ساله که ندیدمش سریع زنگ زدم خونه: + سلام مامانم هستید ، جایی نمیرید؟ * آره پسرم، بیا قدمت روی چشم. هدفونو زدم و آل استار پیاده روی طولانی مدت رو پام کردم

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:22

صفحه بندی